به نام آنکه یاد داد تا یاد کنیم یاد یاران از یاد رفته را
سلام اول آبان ماه روز تولد وبلاگمونه نمی دونم چی بگم ولی خوب یادمه روزی که به کمک دوستان وبلاگ ما متولد شد چه احساسی داشتم چه فکرهایی تو سرم داشتم اما یک سال مثل برق و باد گذشت و تموم فکرام به جوز دوسه تاش بقیه موندن تو صفحه تاریخ زهنم. اگه دختر آرام مهتاب نبود نمی دونم شاید تا الان این وبلاگ تعطیل شده بود و لی به سایه زحمات ایشون به کارش ادامه داد و الان دیگه تو آستانه یک ساله شدنه تو این یک سال خیلی اتفاقات افتاد ولی برای من از همه مهمتر ۲ تا اتفاق بود که هر دو سر یک موضوع پیش امد ۱ - اولین و اصلی ترین و بهترین اتفاق آشنایی و دوستی با دختر آرام مهتاب ۲ - اتفاق که تا حالا از وقتی اتفاق افتاده همش به فکر میاد و باعث میشه که نسبت به زندگی و روزگار سر بشم و اون هم آشنایی و دوستی با (مسیح) حتما میگید چرا این فکر رو می کنم : آخه این مسیح خانم که الان نزدیک ۲ ماهه خبری ازش ندارم اما وقتی من فکر می کنم می بینم چه قدر سخته خودت بدونی تا ۳-۴ ماه دیگه تو این دونیا مهمونی ولی اصلا نگران نباشی ای خدا باز ما گرم شدیم و سر همه شما رو درد آوردیم از طرفی هم طولانی شد آخه مثلا قراره این آپ ما دو نفره باشه بقیه حرفها رو دختر آرام مهتاب میگه. خوب این همه گفتم دیگه بسه وقت این شعر تقدیمی از طرف من به تمام اونایی که تو این یک سال با نظرات خودشون باعث دلگرمی و رونق من و این وبلاگ شدون جان عزیز است به هر بی سروپایی ندهم می دهم جان به همان دوست که او جان من است با تقدیم احترام دامون به نام آنکه یاد داد تا یاد کنیم یاد یاران از یاد رفته را سلام فکر کنم نوبت منه که به عنوان یکی دیگه از نویسنده این بلاک بنویسم. بعد از خوندن کامنت های دامون تو وبلاگ مسیح و نوشته های خودش تو این جا مطمئن شدم که صاحب این وبلاک مطمئنا ادم جالبی هستش به هر حال دامون با همه ارزش و محبوبیتی که وبلاکش داشت با اون همه مخاطب مسئولیت وبلاکش رو داد به من لطف کرد من هیج وقت این لطفش رو فراموش نمی کنم الان هم این افتخار رو دارم که تو تولد یه سالگی وبلاک حضور دارم به عنوان یکه میزبان.و خوشحالم که با این وبلاک همکاری می کنم. امیدارم بتونم لطفه همه شما دوستان وکوتاهی های رو که کردم رو جبران کنم منم مثل همیشه زیاد فک زدم شرمنده همتون بازم از اینحا از دامون تشکر می کنم برای همتون هم ارزوی موفقیت و خوشبختی دارم با آرزوی موفیت برای همگی
(خدا رو شکر)![]()
یه بیماری داشت که سر همین موضوع سه چهار بار رفته بود تا دم مرگ و برگشته بود و آخرین بار دکتر ها به کل ازش قطع امید کرده بودن
اما با تمام این تفاسیر تو روحیش اثری نداشت
به نوشته دامون عزیز بلاخره این وبلاک یه ساله شدش. من فکر کنم حول و هوش یه ۹ ماهی باشه که با این وبلاک آشنا شدم یه آشنایی خیلی جالب
.که همیشه برام یه خاطره هست از طریق یه خواهر خوب و مهربانم به اسم مسیح عزیز
که دامون هم اسمش رو آوردش که آروزوی سلامتی خواهر گلم رو دارم
خیلی اتفاقی و با یه ماجرایی که که فکر نکنم این جا تعریف کردن اون ماجرا جالب باشه.
تا اینکه رابطمون تا جای رسیدش که الان می بینید. راستش من اول که قرار شدش با این وبلاگ همکاری کنم نخواستم اسمم فاش شه و با اسم دختر آرام مهتاب پا تو این وبلاگ گذاشتم
اون روز نمی خواستم کسی اسمم رو بدونه بنا بر دلایل احمقانه که الان می بینم که ارزش این مخفه کاری ها رو نداشت
ولی از اسمی هم که دارم راضیم دختر به اصطلاح آرام مهتاب
که اسم اصلیم سعیده هستش همون مدیر مثلا وبلاک ترانه های عاشقانه
شاید دوستای مشترک این وبلاک و وبلاک من یادشون بیاد.
درست از چهارشنبه دوم خرداد سال ۱۳۸۶ مسئولیت این وبلاک با همکاری دامون به من سپرده شدش من هم می دونم خیلی کوتاهی کردم
تو این وبلاک هم به دوستان سر نزدم نه خبر اپ رو دادم بنابر مشکلات این اواخر اون طوری که باید این وبلاک رو سرپرستی نکردم
. شما هم این کوتاهی رو از منه حقیر ببخشید![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:53 توسط دامون ، دختر آرام مهتاب |