تبليغاتX
هوادار تراكتورسازي تبريز



جان عزیز است

جان عزیز است

به هر بی سرو پائی ندهم

به نام آنکه یاد داد تا یاد کنیم یاد یاران از یاد رفته را

سلام

راستش این بار موندم از چی بگم یا از چی بگم

اما اول همه می خوام از یه دوست عزیز  تشکر کنم که تو این همه مدت که من نبودم هم خیلی نگران من شده بود و هم یه بار هم ولاگ من رو آپ کرد

اسمش رو نمی گم چون می ترسم ناراحت بشه

ولی از همین جا ازش معزت می خوام که بی خبر رفتم و باعث شدم ناراحت بشه

من رو ببخش

ولی این۷-۸ روز که نبودم یه چند تا چیزه تازه یاد گرفتم

اول : زندگی من دقیق مثل اون مرد فقیره که هر زوط از جلوی نمایشگاه اتومبیلهای مدل بالا رد میشه

و در تمام این مدت عمر چیزی جز حسرت دیدن نصیبش نشده

دوم : تازه فهمیدم که تو زندگیم تنها ۴ نفر برام ارزش قایل هستن

و تمام اونایی که سنگ دوستی به سینه می زدن همه پوچ و تو خالی هستن.

سوم : و باز هم مثل همیشه هدفی رو که بتونه من رو به زندگی امید وار کنه رو نتونستم پیدا کنم.

در پایان ۲ سوال دارم  هر کدام رو دوست داشتین جواب بدین خوشحال می شم نظر شما رو هم بدونم

 خوشحال می شم در صورت امکان جواب بدین.

سوال۱ : مرگ بیشتر دوست دارین یا زندگی و چرا؟

سوال ۲ : دوست داشتین مرگتون دست خودتون بود و چرا؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:15 توسط دامون ، دختر آرام مهتاب |