به نام آنکه یاد داد تا یاد کنیم یاد یاران از یاد رفته را سلام سلام به همه دوستان ببخشید که این همه دیر آپ می کنم شرمنده راستش جاتون خالی آقا ما قسمت شد رفتیم زیارت البته این هم بگم هموتن رو اونجا یاد کردم بعد از برگشتن همه تنبلی ما گل کرد و این دو سه روز هم یه بلا هایی سرم امد که بهتره در موردش حرف نزنیم فقط این رو بگم گه یه درس تازه یاد گرفتم از هیچ کس توقع نداشته باش تا زندگی برات راحت باشه و به عنوان اولین آپ ۸۶ این شعر رو که ماله یکی از دوستانم از ما قبول کنید به همه شما تقدیم می کنم امیدوارم خوشتون بیاد می دانم روزی عاشقم خواهی شد یک روز نشاط انگیز بهاری در اوج نوازشهای افسونگر خورشید در لابه لای یاس و شقایق و آفتابگردان در خلوت عشوه گری های باران و به دور از هیاهوی افسار گریخته مردمان می دانم روزی عاشقم خواهی شد یک روز گرم تابستان که چشمانم در امتداد نگاهت به جستو جوی نو می رود و معنای همه لبخندها محبت است در آن دقایق گیج و مبهم و سوزان عاشقم خواهی شد و آنگاه خواهی دانست که که من چه ها کشیده ام می دانم روزی عاشقم خواهی شد یک روز دلگیر پائیزی روزی که درختان برگبارتر از همیشه اند و معبرها سوت و کور از رهگذر می دانم روزی عاشقم خواهی شد یک روز سر زمستانی که دیگر آن نشاط و ترانه نیست و بر بامها رد پای هیچ کس نیست شاید آن نگاههای عاشقانه هم دیگر نیست و شب ایت و سکوت 


.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط دامون ، دختر آرام مهتاب |